روی دیگر تاریخ

جستارهایی پیرامون ایران

سنی گتیرن، سنی دییر گت

برگرفته از ماهنامه خواندنی شماره 64 - رویه‌ٔ 8 تا 9

 

 

 سنی گتیرن، سنی دییر گت
(آن که تو را آور ده، به تو می‌گوید برو)

دکتر هوشنگ طالع

سحرگاه روز شوم سوم شهریورماه 1320، استعمارگران روس و انگلیس بدون هرگونه اعلام خبری، ایران را مورد یورش نظامی قرار دادند و کشور را اشغال کردند. چند ماه بعد، اشغال‌گران آمریکایی نیز به آن‌ها پیوستند.
روس‌ها و انگلیس‌ها به دنبال اشغال ایران، به فکر اجرای قرارداد 1907 برآمدند. از این‌رو، انگلیس‌ها طرح کمیسیون 4جانبه را به دولت ایران پیشنهاد کردند. در صورت پذیرش این طرح، دولت ایران از حاکمیت خود صرف‌نظر می‌کرد و سرنوشت کشور در کمیسیون چهارجانبه متشکل از نمایندگان روس، انگلیس، آمریکا و ایران، قرار می‌گرفت. این کمیسیون که در آن، ایران تنها یک رای برابر 3 رای اشغال‌گران داشت، حتا می‌توانست دست‌اندرکار تغییر قانون اساسی هم بشود.

نخست‌وزیر ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک)، با وجود فشارهای سنگین اشغال‌گران، این طرح را رد کرد.
روس‌ها و انگلیس‌ها که نتوانسته بودند از این راه به نتیجه برسند، راه تجزیه‌ی بخش‌هایی از ایران را در پیش گرفتند. البته نخست روس‌ها، با پشتیبانی و سکوت انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها، دست‌اندرکار تجزیه‌ی آذربایجان و سپس مهاباد شدند. البته بعد که به نظر می‌رسید که الگوی تجزیه‌ می‌تواند کارساز باشد، انگلیس‌ها نیز با راه‌انداختن «نهضت جنوب» گام در راه تجزیه‌ی فارس، بوشهر، خوزستان و...، نهادند.
با برپایی فرقه‌ی دموکرات، از سوی نیروهای اشغال‌گر در آذربایجان، ابراهیم حکیمی نخست‌وزیر سال‌خورده و فرتوت ایران، در حالی که سخت زیر فشار نیروهای اشغال‌گر قرار داشت، با قامت افراشته و با عزمی راسخ، در مجلس شورای ملی با صدای رسا و کوبنده‌ اعلام کرد:‌(1)

... این جانب به عنوان یک فرد و هم به نام دولت، با این‌که اساسا اهل صلح و مسالمت بوده... تصمیم جدی به مقاومت... گرفته و نخواهم گذارد یک عده‌ی قلیل مغرض نادان، به عمد یا اشتباه، مقاصد شوم و ناصواب خود را بر برادران آذربایجانی ما که هم‌وطن و ایران‌دوست هستند و بارها، امتحان فداکاری و از خود گذشتگی را داده‌اند، با زور و ترور و آدم‌کشی و تجاسر، تحمیل و کشور را دچار زحمت و مرارت نمایند...
ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) که خود آذربایجانی و از رجال صدر مشروطیت بود، در ادامه‌ی سخنان خود در مجلس شورای ملی، گفت: (2)

اهالی آذربایجان مانند اهالی سایر استان‌‌های ایران... میهن‌پرست بوده و آذربایجان همواره و برای همیشه جزء لاینفک ایران بوده و خواهد بود.
دولت ایران، از اقدام روس‌ها برای تجزیه‌ی آذربایجان، به شورای امنیت شکایت برد. شکایت ایران از شوروی، نخستین شکایت مطرح شده در این سازمان نوبنیاد بود. البته به یاد داشته باشیم که با تشکیل جامعه‌ی ملل پس از جنگ جهانی اول، ایران از اشغال‌گری شوروی در گیلان به این جامعه شکایت برد.بایسته است بدانیم  که این شکایت نیز، اولین شکایت مطرح شده در جامعه‌ی ملل بود.
با طرح شکایت ایران در شورای امنیت، ابراهیم حکیمی کناره‌گیری کرد و مجلس شورای ملی با رای تمایل خود به احمد قوام، وی را به نخست‌وزیری برگزید.
قوام در نخستین اقدام خود، خواستار گفت‌وگوهای رو در رو با روس‌ها شد. او در پی آن بود که هیاتی را به مسکو بفرستد تا در صورت شکست گفت‌وگوها، همه چیز به پایان نرسد؛ اما روس‌ها در پی آن بودند که نخست‌وزیر ایران را به مسکو بکشانند و در زمستان سرد 1324، او را وادار به تسلیم نمایند. اما باید گفت که احمد قوام (قوام‌السلطنه) نخستین سرداری بود که در زمستان مسکو بر روس‌ها پیروز شد، کاری که ناپلئون و هیتلر، در آن شکست خوردند. البته از یاد نبریم که سردار ایرانی، نه‌تنها لشگری با خود نداشت، بلکه بخش بزرگی از کشورش نیز، در اشغال روس‌ها بود.
سرانجام به دنبال گفت‌وگوهای سخت و دلهره‌آور، احمد قوام توانست که استالین فاتح برلن را به انفعال بکشاند و به وعده‌ی «ناکجا‌ آباد» نفت، او را وادار سازد تا دست از حمایت فرقه‌ی دموکرات آذربایجان بشوید و نیروهای خود را از ایران بیرون ببرد و در نتیجه، شکست برابر نخست‌وزیر ایران را بپذیرد.

با بیرون رفتن نیروهای ارتش سرخ از ایران، احمد قوام پس از یک سلسله مقدمه‌چینی‌ها، به ارتش دستور داد که برای انجام انتخابات سراسری به سوی آذربایجان حرکت کند. با شنیدن خبر حرکت نیروهای ارتشی به سوی آذربایجان، مردم آذربایجان که یک‌سال زیر یوغ فرقه‌ی دموکرات، به سختی روزگار می‌گذرانیدند، به پا خاستند.
سادچیکوف سفیر کبیر شوروی در تهران که می‌دانست که با حرکت نیروهای ارتشی به سوی آذربایجان، بساط فرقه درهم خواهد ریخت، سخت کوشید تا نخست‌وزیر را از این کار بازدارد؛ اما ناکام ماند. سفیر شوروی در تهران، دست به ارعاب و تهدید زد؛ اما باز هم نتیجه‌ای نگرفت.
چنان‌که گفته شد، با پخش خبر رد شدن نیروهای ارتش از قافلان‌کوه، آذربایجان یک پارچه خیزش بود و شور میهنی.
با آغاز خیزش مردم، راهبران روس فرقه دموکرات، دست به جابه‌جایی مهره‌های سرشناس فرقه زدند، تا شاید در آخرین لحظات بتوانند مخلوق خود را از نابودی کامل نجات دهند. دکتر نصرت‌الله جهان‌شاهلو افشار، از اعضای گروه پنجاه و سه نفر، از بنیان‌گذاران حزب توده و معاون میرجعفر پیشه‌وری رهبر فرقه‌ی دموکرات، در خاطرات سیاسی خود می‌نویسد: (3)
در این هنگام آقای سرهنگ قلی‌اوف [کنسول دولت شوروی در تبریز]، به دستور «باکو» [حکومت آذربایجان شوروی]، چنین مصلحت دید که آقای بی‌ریا که با دارو دسته‌ی [سلام‌الله] جاوید و میرزاعلی [شبستری]، هواخواه حل مسالمت‌آمیز و دریافت امتیاز نفت برای روس‌ها بود، را در صدر فرقه‌ی دموکرات آذربایجان بگذارد و آقای پیشه وری، پادگان و مرا [دکتر جهان‌شاه‌لو] به این عنوان که مخالف حسن‌نیت آقای قوام‌السلطنه‌ هستیم، به باکو تبعید کنند.

به دنبال معرفی رسمی محمد بی‌ریا به عنوان صدر فرقه‌ی دموکرات، آقایان میرجعفر پیشه‌وری و دکتر جهان‌شاه‌لو افشار، از در پشتی ساختمان فرقه‌ی دموکرات بیرون رفته و بر پایه‌ی دستور صادره از سوی قلی‌اوف کنسول روس در تبریز، به کنسول‌گری شوروی می‌روند. دکتر جهان‌شاه‌لو درباره‌ی این دیدار می‌نویسند: (4)
در اتاق کوچکی، در خاور حیاط [کنسول‌گری] آقای قلی‌اوف، ما را پذیرفت.
آقای پیشه‌وری، از روش ناجوانمردانه‌ی روس‌ها، سخت برآشفته بود[و] از آغاز، به سرهنگ قلی‌اوف پرخاش کرد و گفت: شما ما را آوردید میان میدان و اکنون که سودتان اقتضا می‌کند، ناجوانمردانه [ما را] رها کردید. از ما گذشته است؛ اما مردمی که به گفته‌ی ما سامان یافتند و فداکاری کردند، همه را زیر تیغ داده‌اید. به من بگویید، پاسخ‌گوی این همه نابسامانی‌ها، کیست؟

آقای سرهنگ قلی‌اوف که از جسارت پیشه‌وری سخت برآشفته بود، زبانش «تپق» زد و یک جمله بیش نگفت:
سنی گتیرن، سنه دییر، گت (کسی که تو را آورده، به تو می‌گوید برو)
این پاسخ تند و بی‌ادبانه‌ی کنسول روس در تبریز به کسی که خود را صدر فرقه‌ی به اصطلاح دموکرات آذربایجان می‌دانست، کافی است که ژرفای وابستگی، چاکری و دست‌نشاندگی دار و دسته‌ی پیشه‌وری را به بیگانه، نشان دهد. گرچه خود پیشه‌وری نیز به کنسول روس می‌گوید:‌
شما ما را آوردید میان میدان و اکنون که سودتان اقتصاد می‌کند، ناجوان‌مردانه [ما را] رها کردید.
به دنبال رها شدن فرقه‌ی دموکرات از سوی روس‌ها، تنها یک راه به روی آنان باز بود، فرار و پناه بردن به آغوش ارباب.
همین کار را نیز کردند و هرکس که از خشم مردم درامان ماند، خود را به کنار ارس رساند و تقاضای پناهندگی کرد. این در حالی بود که میرجعفر پیشه‌وری صدر فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، یک روز پیش از آن، در روزنامه‌ی ارگان فرقه نوشته بود:
اولمک‌وار، دونمک یوخ‌دور (مرگ هست، بازگشت نیست)
اما تنها در فاصله‌ی یک روز به او ثابت شد که برای بیگانه‌پرستان، هم مرگ هست و هم فرار و بازگشت.

 

پی‌نوشت‌ها:
1 - تاریخ تجزیه‌ی ایران – دفتر یکم – تلاش نافرجام برای تجزیه‌ی آذربایجان – انتشارات سمرقند – چاپ دوم – تهران 1387 – رویه 96
2 - همان – رویه‌های 98-97
3 - ما و بیگانگان – خاطرات سیاسی دکتر نصرت‌الله جهان‌شاه‌لوافشار – انتشارات سمرقند – چاپ دوم – تهران 1388 – رویه 184
4 - همان – رویه 186

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٤


برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید

برای حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران امضا کنید

  

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤
تگ ها :


یک خبر و یک خاطره(نوشتارهای هویتی 2)

به نقل از تارنگار "ری رازی"

 

                              

برگرفته از روزنامه اعتماد شنبه، 5 بهمن 1387

یادداشتی از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

جهان سر بسر حکمت و عبرت است

چرا بهره غافلان غفلت است؟

این چند روزه در روزنامه ها خبری بود حاکی از اینکه یک «کرسی کنفوسیوس شناسی» در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ایجاد شده است. کنفوسیوس، چنان که معروف است، حکیم پرآوازه چینی است، و ایران و چین که دو کشور کهنسال آسیا هستند، بجا بود که از مصلحت بینی های روز فراتر روند، و یکدیگر را در گذشته های دور، در حکمت و فکر نیز بازیابند. کنفوسیوس برای ملت چین و گروهی از مردم خاور دور، حالت نیمه پیامبر دارد، و نماینده یکی از آیین های سه گانه آن سرزمین است که عبارت باشند از بودایی، تائویی و کنفوسیوسی. گاه سقراط را به یاد می آورد و گاه بزرگمهر، حکیم ایرانی را، ولی از هر دو آنها نفوذی گسترده تر به هم زده است. این را گفتم برای آنکه برگردم به خاطره یی که از 33 سال پیش دارم. در بهار سال 1354 بود که دانشگاه پکن از من و همسرم دعوت کرد که یک دیدار فرهنگی از چین داشته باشیم؛ که شرح آن را در کتاب «کارنامه سفر چین» آورده ام. پیش از سفر، سفیر چین به مناسبت همین سفر مجلس شامی ترتیب داد که طی آن حرف از مناسبات فرهنگی دو کشور به میان آمد. من بر سبیل صحبت گفتم که کنفوسیوس شما نظیر سعدی در کشور ماست، و منظور این بود که اندرزها و مکتب تربیتی سعدی در این 700 سال همان اندازه نافذ بوده است که تعلیمات کنفوسیوس در چین. ناگاه سفیر اندکی برافروخته شد و گفت؛ «به سعدی که مرد بزرگی است، توهین نکنید. او را با کنفوسیوس پلید کنار هم نگذارید.» من یکه خوردم و دنباله حرف را نگرفتم. زمان انقلاب فرهنگی بود، و نمی دانستم که کنفوسیوس تا این پایه از نظر چین جدید مطرود است. البته سفیر، مانند هر سفیر مصلحت بینی تابع سیاست روز کشور خود بود، و به عنوان یک مامور وظیفه شناس لازم دانست که مرا که عازم کشورش بودم، از همین لحظه متوجه موضوع کند.

آن شب گذشت و ما دانستیم که قضیه از چه قرار است. در چین، در جلسه های متعددی که با معاریف آن زمان کشور داشتیم، در دانشگاه ها، مجامع و «نشست ها»، انتقاد از کنفوسیوس جزء شرط کار بود. ما آن را از زبان بچه چهارساله شنیدیم و از استاد 80 ساله نیز. او را نماینده کهنگی و ارتجاع فرهنگ چین می دانستند، و از او چنان حرف می زدند که گویی هم اکنون در برابر شما ایستاده است و با امپریالیسم دست به یکی است و کمر به هدم انقلاب کشور بسته است. دشمنی سهمناک تر از او نمی شناختند. ایرادهای متعدد به او داشتند که از همه مهم تر آن بود که «طرفدار بردگی» بوده، و با «فئودال ها» همراهی می کرده.

آن سال، آخرین سال زندگی مائو بود که مانند بت پرستیده می شد، و بعد از مرگ او همه چیز رو به دگرگونی نهاد. سفر دیگر 18 سال بعد (شهریور 1372) باز به دعوت همان دانشگاه پکن به چین رفتم. آب ها از آسیاب ها افتاده بود. چشم باور نمی کرد که چه تغییری حادث شده بود. یک نمونه بگویم؛ یک دوره پنج جلدی کتاب راجع به وقایع دوران انقلاب انتشار یافته بود که یک جلد کامل آن فهرست کسانی بود که طی این سال های انقلاب فرهنگی جان داده بودند و جلد دیگر مربوط به کسانی که در زندان و تبعید به سر برده بودند. واکنش چنان بود که همسر سوگلی مائو تسه تونگ محاکمه و به طرز خفت باری محکوم شد.

در این میان کنفوسیوس هم به عرصه اقتدار خود بازگشته، و همان مقام پیامبرگونه یی را که داشت، باز یافته بود. وی طی این 2500 سال نماینده «جوهره» فرهنگ چین بوده است، و البته هر دوره زمامداران زمان نظریات او را به سود خود تعبیر و تفسیر می کرده اند.

کنفوسیوس چون در یک دوره انحطاط اخلاقی تاریخ چین به سر می برده است- مانند سعدی در دوران بعد از مغول- بنا به اصل واکنش، خواسته است به ترمیم اخلاقی مردم خود کمر بندد. زندگی شخصی او نیز خالی از نشیب و فراز نبوده است. چندی به وزارت می رسد، و چندی هم به تبعید و در به دری می افتد.

وجود یک کرسی «کنفوسیوس» در دانشگاه تهران چون تازگی دارد، بد نیست که فهرستی از تعلیمات او را (یعنی تعلیماتی که به او منسوب داشته اند) در اینجا بیاوریم. خواهیم دید که روح آن همان است که بر قلم حکمای ما و از جمله فردوسی و سعدی رفته است؛ بدین گونه؛

1- طرفداری از حکومت مرکزی مقتدر، به منظور ایجاد نظم و امنیت.

2- احیای اخلاق اجتماعی و حفاظ.

3- رعایت اعتدال در همه شئون.

4- «تنسیق کلمات»، یعنی آنکه کلمات در معانی اصلی خود به کار برده شوند، و نه تهی شده از معنا.

5- ضرورت انسان نمونه بودن فرمانروا، برای آنکه بتواند سرمشق دیگران قرار گیرد.

6- کافی نبودن ترس از مجازات برای پرهیز از جرم. باید مردم پیشاپیش از ارتکاب جرم بپرهیزند.

7- لزوم دادن تربیت درست به مردم، زیرا انسان در نفس خود خوب است.

8- لزوم رعایت انضباط و حفظ سلسله مراتب. مردم باید از فرمانروا اطاعت کنند، به شرط آنکه پارسا باشد، و فرزند از پدر و برادر کوچک تر از برادر بزرگ تر اطاعت داشته باشد.

9- از جز به کل رفتن. یعنی چون فرد اصلاح شد، جامعه نیز خود به خود اصلاح می شود.

این داستان را هم به او نسبت داده اند؛

کنفوسیوس با شاگردانش از راهی می گذشت. زنی را دید که بر سر گوری نشسته است. از او پرسید چرا آنجاست؟ زن جواب داد؛ پدر شوهر و شوهر و پسرم به دست ببری در اینجا کشته شده اند. گفت؛ پس تو در اینجا چه می کنی؟ زن جواب داد؛ در اینجا حکومت ستمکار نیست. کنفوسیوس گفت؛ راست است، حکومت ستمکار سبع تر از ببر است.

محاق کنفوسیوس در دوران انقلاب فرهنگی چین بسیار کوتاه بود. اندیشه ها در سیر زمان راه خود را می پیمایند. در اختیار قدرتمندان نیست که آنها را متروک یا مطلوب بخواهند. صاحبان فکر و هنر، فرق دارند با صاحبان مقام که مهمان چند روزه یی بیش نیستند. در همین چین و ایران، دو کشور دیرینه سال، چه تعداد وزیر و امیر و رئیس آمده و رفته اند؛ جان بر سر جاه طلبی گذاشته و به سیاهچال فراموشی سپرده شده اند.

اما کسانی که صاحب اندیشه و دغدغه انسانی بوده اند، برجایند. ما در کشور خود نمونه هایی چون کنفوسیوس داریم که در معرض انواع تعرض ها بوده اند. فردوسی را ببینیم و آن مذکر توس، که نگذاشت جنازه او در گورستان مسلمانان دفن شود. مثنوی را ببینیم که کسانی آن را با انبر بلند می کردند. مقبره حافظ را چند بار در شیراز ویران کردند، زیرا او را خارج از دین می شناختند، و حتی سعدی، معلم اخلاق، که او نیز همین 50 ، 60 ساله از طعن و تهمت گروهی از چپ روها در امان نماند. از حسین منصورحلاج و شهاب الدین سهروردی و عین القضات همدانی چه گوییم که شهید راه آزادی فکر شدند؟ در جامعه استبدادزده و عوام زده، فکر داشتن و مردمی اندیشیدن، تاوان دارد که باید آن را پرداخت.

با این حال انسان بودن آنچنان ارزش والایی دارد که بتوان در برابرش تحمل محرومی کرد. 1100 سال پیش شهید بلخی گفت؛

دانشا چون دریغم آیی از آنک؟/ بی بهایی ولیک از تو بهاست

بی تو از خواسته مبادم گنج/ هم چنین زاروار با تو رواست

باادب را ادب سپاه بس است/ بی ادب با هزار کس تنهاست

چین انقلاب فرهنگی گمان نمی کنم که با نیت بد خواست تا کنفوسیوس را از دور خارج کند. منظورش زدودن رسوب های کهنه از مغز مردم خود بود، برای آنکه راه آنان را به سوی تجدد بگشاید، ولی اشتباهاتش در آن بود که ندانست فکر روشنگر، کهنه و نو ندارد. این خرافه و تحجر است، چه قدیم و چه جدید، که سد راه پیشرفت می شود. ولی زود به این اشتباه پی برد، و از آن راه برگشت.

اکنون که دانشکده ادبیات برای کسب معرفت تا به چین رفته است، خوب است در تدریس، به جوهره انسانی ادب فارسی نیز بیشتر توجه کند که با اندیشه های کنفوسیوس از یک خانواده اند. آنچه از سراپای این ادبیات استنباط می شود، در درجه اول درس آزادگی است؛ رهایی از تعصب، خرافه، زبونی، بنده درم بودن، تزویر و تلبیس. 

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
تگ ها :


ققنوس(نوشتارهای هویتی 1)

به نقل از تارنگار "ری رازی":

پس از نشر ششمین شماره‌ی مجله‌ی الکترونیکی خوانندگان، با مهرشان ما را بیشتر به ارائه نوشتارهای هویتی راهنمایی نمودند. پس بر آن شدیم علاوه بر مجله‌ی الکترونیکی نوشتارهایی را که به کیستی و چیستی ایرانیان می‌پردازد به صورت هفتگی و در قالب اچ‌تی‌ام‌ال و به طور گسترده منتشر سازیم. امید است اندکی در خودباوری ملی ایرانیان سهیم باشیم. پیشنهادها و انتقادات ما را در رسیدن هر چه بیشتر به این هدف یاری می‌بخشد.
بخش نخست از این دست مقاله‌ها، به نوشته‌ای از دکتر محمدعلی‌ اسلامی ندوشن تحت عنوان ققنوس اختصاص دادیم. مقاله‌ی ققنوس با این که از سترهای کمی تشکیل شده با این وجود به بهترین شکل دیدگاه‌های ما را بازتاب می‌دهد. همواره به آن باورمندیم و معتقدیم دوباره ایران همانند ققنوس از خاکستر خویش بیرون آمده و به جایگاه والا و شایسته‌ی خود خواهد رسید. ایدون باد.

 

ایران

در افسانه ها آمده است که "ققنوس" مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد. رو در روی باد می نشیند و آواهای شگفتینی از منقار او بر می آید. گفته اند که هزار سال زندگی کند و چون سال هزارم به سر آید و زندگیش به پایان رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن بنشیند و سرودی آغاز کند و مست گردد و بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدیدار گردد و از آن "ققنوس" دیگری پیدا شود. گفته اند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافته اند.
در افسانه ی "ققنوس" می توان همانندی هایی با سرگذشت ایران دید.
ایران نیز چون آن مرغ شگفتین بی همتا، بارها در آتش خود سوخته  ست و باز از خاکستر خویش زاییده شده. در این چند سال، همواره من آن احساس را داشته ام که ایران بار دیگر یکی از آن دوران های "زاییدگی در مرگ" را می گذراند و در میان درد می شکفد.
گرفتاری های روزانه، دلهره ها و بهت زدگی های این سده نمی گذارد که بسیاری از ما به آن چه که در ژرفای رویدادهای رسیده به ایران است نیکو بنگریم. مانند کسی هستیم که به باغ کهنسال در چله ی زمستان پای می نهد و آن را خشک و خاموش و برهنه، گران بار از درد درماندگی و وحشتی نهان و شرربار می بیند بی آن که نجوای پنهانی زندگی و ولوله ی خاموش جرم های روینده و سبز شونده را در شکم کنده های پیر و در نهاد شاخه های خشک دریابد.
در زندگی ملت ها نیز دوران های زاینده بوده و هست و پیاپی بودن این دوران ها بوده که تمدن را به پایه ی کنونی رسانیده . دوران ما یکی از دوران های بارور است و زایندگی هرچند با درد همراه باشد، باز سعادت بخش و شورانگیز می تواند بود، لیکن برای برخورداری از آن باید دریافتی مادرانه داشت.
در روزگاری که گویی ایران در ابری از فراموشی پیچیده شده است. اگر کاری که از ما برنیاید دست کم خوب است بکوشیم تا اندیشه ی او و غم او را در دل زنده ها نگاه داریم و امید به زایندگی دوران را در سینه نپژمرانیم. ما از این حیث چون بیماران تریاک خورده ای هستیم که به هر افسونی است باید بیدار نگاهش داشت. زیرا، اگر چشم برهم نهد، بیم آن است که دیگر آن را نگشاید.

   1340 بهمن            
دکتر محمدعلی اسلامی (ندوشن)

در پایان شایان ذکر است در حدود شش ماه پیش اعتراض‌ها به گوگل دربه کاربردن نام مجعول خلیج ...! درpetitiononline.com از مرز یک میلیون گذشت(اکنون امضاها  از مرز یک میلیون و صدهزار هم گذشته) پس اینجانب(محسن قاسمی شاد) به همراه مهرداد ایران‌مهر برای آگاهی رسانی و شادباش و بیشتر برای خودباوری ملی دراین باره مطلبی نوشتیم. این نوشتار خویش‌کاری ما ایرانیان را در درازنای تاریخ یادآور می‌شد. اما در دو ماه اخیر با کمال تاسف و شگفتی! بیش از بیست رایانامه با متنی توهین آمیز که شمارگان امضاها را کمتر این یادآور می‌شد - دریافت کردم. پس دوباره خود را ملزم به ارسال آن خبر دیدم.  پیوند نوشتار در دنباله می‌آید.

خویش‌کاری ما ایرانیان
http://reirazi.persianblog.ir/post/572/

 

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
تگ ها :


در تقابل فرهنگ ها

 

سرزمین گهربارایران در درازای تاریخ چند هزار ساله ی خود رخدادهای بسیاری را از سر گذرانده ، و به علت قرار گرفتن در چهار راه جهانی مورد یورش اقوام بدوی بسیاری مانند: مقدونی،عرب، مغول و... و یا  متجاوزان خونخواری مانند:روسها و انگلیس ها  قرار گرفته است، هر چند همواره سَرو،برومند ایران،فشار ِ این تند بادها  را پشت سر نهاده،ولی این یورش ها کتاب سوزان ها و ویرانی هایی را بدانبال داشته که دست ما را از بسیاری از اسناد مکتوب گذشتگان کوتاه کرده است ،همانا شاهد این مدعا نوشتارهای نقش بسته بر پوست گاوهای ایست که اسکندر گجستک فرمان ترجمه ی آن را به یونانی میدهد و یا کتاب سوزان هایی است که تازیان بارها به آن دست زده اند ، و همچنین ویرانگری هایی که مغولان به آن می بالیدند(1). با این حال در دل تاریک هزاره ها،درمیان سخنان نویسندگان بیگانه وخودی،و فرهنگ جاری مردم ایران، بازماندای ازاین دانش ها یافت میشود که میزان سنجش ما در تقابل بین فرهنگ ها است ،در این بین درمقام سنجش تمدنهای کهن همواره به دوعنصرایران هخامنشی و دولت شهرهای ایونی{یونان} برمیخوریم که نماینده ی تمدن خاورو باخترهستند،این مقایسه با نامهای ایران اشکانی - ساسانی وامپراتوری روم در جهان کهن دنبال میشود،پس دراین نوشتارمیکوشیم تا نگرشی خُرد برجایگاه دانش و شیوه ی برخورد با انسانها دراین جوامع داشته باشیم.

از آیین پرستش خدایان آغاز میکنیم ،آیینی که نمودی از خود را در برخوردهای بین دو فرهنگ نشان داده است زیرا "با نگاهی به مراسم مذهبی آنان می بینیم قربانی کردن انسان ها و حتا آدم خواری در هنگام جنگ با ایرانیان انجام می شوند و تا قرن ها دوام دارند،قربانی کردن نجیب زادگان پارسی بی  چون وچرا مقدس بود{ه است}"(2)  این قربانی ها برای خدایان گوناگون و یا  ارباب انواع یونان مانند:زئوس-آفرودویت-آتنه-هرمس-آپولو و ... انجام می شد که همسر یکدیگر را می دزدیدند-خشم و کین می آوردند و دروغ میگفتند و مردمانی که آنها را می پرستیدند  زشت ترین صفات انسانی را به آنها نسبت می‌دادند(3)و طبعن زندگی خود را نیزنمودی اززندگی این خدایان می ساختند،و در دیگرسو ایرانیانی را می بینیم که بنا بر اعتراف کسانی مانند هرودت خداوند یکتا (اهورامزدا) را که ورای  کالبد جسمانی بود می پرستیدند و برای خدای خود تندیس نمی ساختند (***).

پیرامون چگونگی تربیت کودکان در یونان باستان بد نیست گذری بزنیم به سخنان " پی یر دووامبه در فرهنگ تمدن یونانی" که به اسپارت اختصاص داده است، او می گوید":زندگی این جنگجویان اشتراکی بود و خانواده در آن هیچ سهمی  نداشت ...کودک هم از زمان تولد به جامعه تعلق داشت،نه پدرش، بلکه نمایندگان دولت تصمیم

 می گرفتند که کودک بمیرد و یا زنده بماند و به شهر خدمت کند،پسر بچه را به محض رسیدن به 7سالگی از  مادرش جدا می کردند و برای اینکه مرد شود جدا زندگی می کرد و روی زمین سخت می خوابید و از راه دزدی زندگی می کرد و حتا طبق رسمی با ریختن خون هیلوتها{بردگان اسپارتی}...کسب شایستگی مردانه می کرد".(4)پس بسیار طبیعی است کسی  که در این فرهنگ سخت و خشن بار بیاید بگوید (افلاطون):"هرکس دشمن دیگری است چه در زندگی شخصی  و چه در زندگی اجتماعی"(5) این را بسنجید با این سخن از هرودوت" وقتی می‌گوید: «هیچ ایرانی اجازه ندارد هنگام قربانی کردن تنها برای خود خیر و برکت بخواهد بلکه باید برای نیک‌بختی همه‌ی ایرانیان و شاه نیایش کند، زیرا خود جزیی از آنان است» (بنگرید به:هرودوت I، 132) در واقع دارد بر یکی از مهم‌ترین نشانه‌های فرهنگِ «جامعه‌سالاری» در ایران و در برابر فرهنگ «فردسالاری» یونانی گواهی می‌دهد."(**)

نکته ی دیگری که قابل توجه است جایگاه زنان و بردگان در این دولت شهر است،دولت شهری که در آن برده داری ساده ترین و بهترین روش برای ثروت مند شدن است- سخنی ازگزنفون -(6)"تمدنی که در آن  بردگان  دارای لباس مخصوص بودند" و "درآغازهرسال چند تازیانه می خوردند تا فراموش نکنند که برده اند"(7)حکومتی که در آن  کشتن بردگان هیچ مجازاتی نداشت(8)و فرهنگی که" برده را یک ابزار زنده می دانست"- سخنی ازارسطو-(9) و باوری که در آن  " بردگان، آدم حساب نمی­شدند و به آنان «آندروپودون» یعنی «آدمی­پا» یا به سخن درست­تر «جانورِ دوپا»... {گفته می شد}"(*) و در راستای همین باورها بود که  "در آتن به ازای 20هزار شهروند،200هزار برده وجود داشت"(10 )و " ...روزگاری دیگر – گویا در عصر معروف به درخشان پریکلس – از حدود 500 هزار جمعیت آتن، 450 هزار تن برده بودند  و... فقط 40 هزار نفر حق رأی داشتند و موریس دو ورژه جامعه‌شناس فرانسوی (در کتاب نظام‌های سیاسی) تعداد حقیقی رای دهنده را بین 3 تا 4 هزار نفر می‌داند..." (*) و جامعه ای که زنان در آن از کمترین جایگاه نیز محروم اند به گونه ای که نماد این دولت شهر-افلاطون-  در توصیف آرمان شهرش میگوید:"نه تنها همه ی اموال بلکه باید زنان و کودکان نیز بین مردم مشترک باشند" (11) و یا ارسطو استاد اسکندرخدا را سپاس میگوید چرا که : او را مرد آفریده است  نه زن، زیرا زنان را صاحب روح نمی دانست (12) اما نمود کامل استفاده ی ابزاری از زنان در این فرهنگ را زمانی میبینیم که کیمون -فرمانروای آتن- که با خواهرش -الپنیس-زوج وارمی زیست ،او را در ازای پول واگذارکرد و ثروتمند شد(13) این گونه رفتارها در گذرتاریخ  و درتمدن های  زاده ی این فرهنگ هم  به شیوه های گوناگون وجود دارد  زیرا "چنین جامعه‌ای با آن برداشت و با چنان فلسفه‌ای از زندگی، اگر طبیعت سرزمینی و وضع جغرافیایی‌اش مانند جزیره‌ها و بندرگاه­های یونانی {بود}، شهرهای آن جدا از یکدیگر، نامتّحد، دشمن و در نبردهای پیاپی با هم روزگار {می­گذراندند}، ...{اما} اگر مانند روم، طبیعت سرزمینی و وضع جغرافیایی­اش امکان برپایی دولتی یگانه را به آن {میداد}، آن دولت، دولتی خونریز، ویرانگر و برده‌ ستان ... بود، در حالی‌که وضع درونی‌اش و ارزش­های اخلاقی و اجتماعی­اش همانند جامعه‌ی نخست {بود}"(*)

   از سوی دیگر با نگاهی به تمدن ایران در میابیم که: ایرانیان نخست آیین زرتشت را به کودکانشان اموزش میدادند که در زندگی راست بگویند(14)این سخنی است از استادِ افلاطون- سقراط ،خود افلاطون،که به  ایرانیان غبطه می خورد(15)در رساله ی قوانین خود می گوید ایرانیان از کودکی به فرزندان خود آموزش می دهند که بتوانند :1. سوارکارانی ماهر باشند2.اسرار زرتشت پیامبر و خداپرستی و آیین کشورداری را به کار ببرند و در زندگی جز راست نگویند،آنان به کودکان خود می آموزند که تن به اسارت هوا و هوس ندهند و به آزادگی خوی بگیرند،آنها یاد می گیرند که بی باک باشند زیرا با راه دادن ترس در دل است که انسان آزادی خود را از دست می دهد( 16)،و نتیجه ی این آموزش ها ، کسی مانند کورش بزرگ است ، کسی که  " ... در یورش به هیچ‌جا پیش‌گام نیست (در نبرد با ماد قبلاً از سوی هارپاگ دعوت می‌شود، در پیکار لیدی آغازگر دشمنی، کرزوس است (هرودوت، I، 46 تا 86 و 123)، در فروگشودن بابل از سوی کاهنان دعوت می‌شود (مردوک در پی فرمان‌روایی دادگر در سراسر همه‌ی کشورها به جست‌و‌جو پرداخت. به جست‌وجوی شاهی خوب که او را یاری دهد... از این‌ رو او، کوروش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد، در حالی که خود چونان یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت. (استوانه کوروش، بندهای 12 و 15) ولی در همه‌جا پیروز است و هیچ‌یک از فرمان‌روایان شکست‌خورده را نمی‌کشد، بلکه به ایشان مُلک و زمین و مستمری می‌بخشد که بتوانند تا پایان عمر آسوده زندگی کنند، و همه‌جا دین‌ها را گرامی‌ می‌دارد و حتا به رهایی اقلیت‌های دینی می‌شتابد و از آنان نام «مسیح» را می‌گیرد، و پایه‌گذار نخستین دولت دادگرانه‌ی جهانی می‌شود و همه‌جا فرهنگ‌ساز است، نه فرهنگ‌سوز و نخستین منشور حقوق‌‌بشر را انتشار می‌دهد ... هیچ‌یک از این‌ها تصادفی نیست...  " (**)همه ی اینها مرهون تربیت جامعه سالارانه و پیشرفته ی ایرانیان است و بر پایه ی همین چهار چوب آموزشی است  که داریوش بزرگ می گوید: به خواست اهورا مزدا چنانم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم،دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد...آنچه را که درست است من آن را دوست دارم، من دوست برده ی دروغ نیستم،من بد خشم نیستم،حتا وقتی خشم مرا بر می انگیزد آن را فرو می نشانم،من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.(17).

اما اگر در تقابل بین دو فرهنگ به  برده داری بپردازیم،در خواهیم یافت  که در" ایران آن زمان طبق تمام مدارک باستان‌شناسی به دست آمده... { همه}... برای کارهایی که انجام می‌دادند و از جمله برای ساختن تخت جمشید مزد دریافت می‌کرده اند (بنگرید به تمام کتاب‌های باستان‌شناسی در این زمینه، حتا به کتاب‌های تاریخ تراشانی مانند دیاکونف روسی) و نظام تولید بردگی هیچ گاه در ایران وجود نداشته است"(*)،درباره ی جایگاه اجتماعی زنان در ایران نیز بهتر است از یسنا هات 30 آغاز کنیم،آنجایی که زرتشت میگوید: ...{هر}مرد و زن بایستی خود ...راه خود را برگزینند...(18)،و اشاره ای کنیم به هات 37 آنجایی  جایی که میگوید:...فروهرهای راستکاران مرد و زن را گرامی میداریم.(19) و یا در گاتها آنجایی که گویا  در مجلس عروسی باشد و خطاب به دخترش میگوید: ای پورچیستا از خاندان سپی تاما و جوانترین دختر زرتشت،برگزیدم برای تو این دین پذیرِ نیکدان را که بر توست تا بیندیشی و با خردت مشورت کنی و در صورت موافقت قبولی را بر زبان آری(20) گزارش جایگاه زنان و مردان در اوستا  گران تر از این نوشتار خُرد است وما  به همین سه مثال بسنده میکنیم ،اما زنان در دوران های گوناگون ایران جایگاه خاصی داشته اند بگونه ای که در زمان هخامنشیان:" مرد و زن در کنار یکدیگر کار میکردند...{و} در شرایط  دستمزدها ... از حقوقی برابر برخوردار بوده اند...امکانات آموزش های هنری و مهارتهای حرفه ای برای مرد و زن یکسان و حقوقشان نیز برابر بوده {است}، بنابراین در شهریاری عظیم عصر داریوش بزرگ ...تساوی حقوق زن و مرد  ...{وجود داشته است}،البته این راهم باید گفت که زنان علاوه بر کار بیرون  سرو سامان دادن کارهای روزمره منزل را نیز به عهده داشتند...، زنان با به دنیا آوردن کودک برای مدتی از کار معاف می شدند،درطول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذر زندگی ممکن بود...در کارگاه های خیاطی که بیشتر در اشغال زنان است،گاه مردان زیر دست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیشتر از مردان است،زنان این امکان را داشتند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به بر آوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند،البته کار نیمه وقت حقوق کمتری داشت...همچنین درلوح ها به کارهایی بر می خوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شدند و به وظایف زنان در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شده....بررسی لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد که زنان در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بوده اند که در جهان باستان نظیرندارد". (21)در این دوره به بانوان نامداری نیز برمیخوریم مانند :ماندانا(مادر کورش بزرگ)-آتوسا(دختر کورش بزرگ-همسر داریوش بزرگ و مادر خشایارشا)- آرتمیس(نخستین و تنها زن دریاسالار جهان کهن)- و یوتاب( سردار زن ایرانی و خواهر آیریابرزین)-از سوی دیگردر زمان اشکانی و ساسانی نیز نمود این فرهنگ را میبینیم بگونه ای که  در میان شاهان ساسانی  به نامهای پوراندخت و آذرمیدخت  برمیخوریم(22)شاهدخت هایی که در مقام شاهنشاهی ایران در تاریخ نامدارند، در بررسی تاریخ ساسانی  پس از این شاهان به چهره هایی مانند:هرمزد پنجم ، خسرو چهارم، فیروز دوم،و خسرو پنجم،برمیخوریم که نشان دهنده ی این نکته است که این شاهدخت ها  نسبت به شاهانه بعدی ساسانی (که مرد هستند)اولویت داشته اند، اولویت داشته اند، در این فرهنگ به دیدی انسانی بر میخوریم که ورای نگاه ابزاریست ،و بر خلاف فرهنگ های موازی و هم دوره ی خود بانوان را ارجمند میدارد ،برای نمونه زمانی که در گیر و دار جنگ های کورش بزرگ با رقیبان، پانته آ ،همسر آبراداتس به اسارت سپاهیان او در می آید،وی دستور میدهد که با نهایت احترام با او رفتار شده و در کمال امانت داری او را به دست همسرش برسانند(24)شبیه این رخداد در تاریخ ایران را در زمان شاپور بزرگ(دوم)ساسانی میبینیم،زمانی که در طی نبرد با رومیان ،همسر گروگاسیون رومی به اسارت سپاهیان ایران در می آید،و شاهنشاه ایران دستور میدهد که هیچ کس به شرافت او لطمه نزده و به وی قول میدهد که او را به دست همسرش رسانند.(25)

در ادامه این نوشتار سخن را با چند جمله  از کورش نامه  ی گزنفون و رساله ی میهمانی افلاطون که پیرامون شیوه ی زندگی مردمان آن دوره است به پایان میبریم:

گزنفون میگوید: (پارسیان) مقیدند که زیر پایهای تختشان باید از فرش مستور باشد تا زیر بار وزن بدنشان مقاومت تخته های کف اتاق احساس نشود  (پارسیان)تن آسایی را به جایی رسانیدند که در زمستان نه تنها سرو بدن و پاهای خود را خوب می پوشانند و گرم می کنند بلکه دستهای خود را نیز در پارچه های گرم می کنند و انگشتانشان را با پارچه های گرم می پوشانند(دستکش)،در تابستان به سایه ی درختان و کوهستان ها اکتفا نمی نمایند.بلکه برای خود وسایلی ابداع کرده اند تا هوا را خنک کنند(23) اما زمانی به چرایی به کار بردن این واژه ها پی می بریم که نگاهی گذرا به رساله ی میهمانی افلاطون بکنیم که در آن می گوید:

روزی تصادفن سقراط را دیدم که که از گرمابه در آمده بود و کفشی به پاداشت و چنین چیزی کم اتفاق می افتد،پرسیدم به کجا میروی که خود را چنین آراسته ای ؟(23)قابل ذکر است که گزنفون و افلاطون هم دوره بوده اند.

 

 

پی نوشته ها:

 

1.تاریخ ایران باستان-پیرنیا—تاریخ جهانگشای جوینی

2.یونانیان و بربرها-جلد4رویه96

3. نگاه کنید به تاریخ هرودوت، تاریخ طبیعی دین از دیوید هیوم، فلسفه تاریخ هگل، کتاب‌های مختلف اسطوره‌شناسی یونان، ایلیاد و اودیسه و...).

(***)تاریخ ده هزار ساله ایران-جلد 1-رویه 90-عبدالعظیم رضایی

4.یونانیان و بربرها-جلد 5-دفتر1-ویه164

5.افلاطون کتاب یکم-رویه 625و626به نقل از یونانیان و بربرها جلد4-ا-دفتر 2-رویه 364

6.یونانیان بربرها-ج4-دفتر2-رویه181-

7. همان-ج2-رویه122

8.همان-ج4-دفتر 2 رویه178

9.همان ج 2-رویه121

10.همان-ج1-رویه54

11.همان-ج5-رویه360

12.تاریخ ایران باستان-پیرنیا-ج 2

13. یونانیان بربرها -ج5-دفتر 2

14.همان-دفتر نخست-رویه 57

15.همان-دفتر1-رویه39

16.یونانیان و بربرها-دفتر دوم از جد4-رویه381

17.از زبان داریوش-هاید ماری کخ-رویه 346

18.اوستا-هاشم رضی-رویه159

19.اوستا-رویه273

20.همان-هاشم رضی-رویه147

21..از زبان داریوش-هاید ماری کخ-فصل 6-گزیده رویه 269 تا 278

22.تاریخ ده هزار ساله ی ایران-جلد دوم-رویه104

23.کوروش نامه- گزنفون-رویه274-ترجمه ى رضا مشایخى

24.تاریخ ایران باستان-حسن پیرنیا-ج 1- رویه 316و317(شرح کامل رخداد در کورش نامه گزنفون)

٢۵.تاریخ ده هزار ساله ی ایران-عبدالعظیم رضایی-ج 2-رویه48

دراین جستار از نوشتارهای زیر نیز بهره ی فراوان برده ام:

 

(*)علم یونانی،جهل ایرانی،عدل عباسی-استاد مرتضی ثاقب فر-ماهنامه دانشمند،مهر ١٣٧٠(مقاله)

(**)ما نیازمند فهمی درست از خود و غرب هستیم-استاد  مرتضی ثاقب فر- فصل‌نامه‌ی فروزش (شماره‌ی دوّم، بهار 1388 خورشیدی)

 

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸


مدال بازیهای کشورهای اسلامی با نام خلیج فارس رونمایی شد

 

 مدال بازیهای کشورهای اسلامی با نام خلیج فارس رونمایی شد

مراسم رونمایی از مدال بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی صبح امروز برگزار شد و مدال این دوره از مسابقات منقش به نام خلیج فارس به نمایش درآمد.


به گزارش خبرنگار مهر، امروز در مراسمی که با حضور جمعی از مسئولان ورزش کشور در محل ستاد دومین دوره بازیهای همبستگی کشورهای برگزار شد، از مدال این دوره از مسابقات رونمایی شد. برخلاف شایعات اخیر نام خلیج فارس روی مدال دومین دوره بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی دیده می شود و ورزشکاران کشورهای عربی با مدالی منقش به این نام روی سکو می روند.

حسن میرزا آقابیک، دبیر اجرایی دومین دوره بازیهای کشورهای اسلامی در این خصوص گفت: برای درج نام خلیج فارس روی مدال دومین دوره بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی زیر بار هیچ حرفی نرفتیم. این جوسازی ها تنها در داخل کشور بود و طی جلساتی که با مسئولان تیم‌های شرکت کننده داشتیم تاکید کردیم به هیچ عنوان نام خلیج فارس حذف نمی شود و این مسابقات با شرایط مورد نظر ایران برگزار می شود.

به نقل از:

http://www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?P=Article&Nu=56

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
تگ ها :


نبرد مقدس ،ریشه ها و حماسه ها

با یاد آنانی که هر وجب از این خاک پاک را به خون خود گلگون کردند...

(آزاد سازی خرمشهر)

گزیده ای از تاریخ رخدادهای مرز باختری ایران:

در سال 880 خورشیدی  شاه اسماعیل صفوی تاج شاهی را بر سر نهاد و پس از پیروزی بر گردنکشان داخلی و متجاوزان خارجی بار دیگر ایرانی قدرتمند را به جهانیان شناساند،اما همزمان با بازسازی دولت ایران،عثمانی در غرب ایران به خاک ایران یورش آورد  و در نتیجه ی این سلسله درگیریها  از آغاز سال 893 خورشیدی تا 23 تیرماه 1345 یعنی در درازای 420 سال رویهمرفته 12 قرارداد برای رفع اختلافات میان ایران و همسایه ی غربی یعنی امپراتوری عثمانی و سپس حکومت زاده ی انگلیس ،عراق بسته شد.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳


سفرنامه جنوب،نوروز88

 نقشه استان بوشهر

مهدی شمسایی

در کنار کرانه های خلیج فارس شهرهای گوناگون،آشنا یا غریب بسیاری وجود دارد،بوشهر نیز یکی از شهرهای کم و بیش آشنا و بندری جنوب است که با توجه به شرایط راهبردی خویش در این سرزمین ،از دیر زمان تا به امروز مرکز سازندگی و زندگی ایرانیان بوده،این استان با توجه به آثار تاریخی شگفت انگیز،پیوند با آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس و سرسبزی برخی از دشتهای آن توانایی جذب گردشگران داخلی و خارجی بسیاری را دارد که در این گزارش به بخش هایی از آن اشاره می شود.

گزارش تصویری سفر به بوشهر 1 (خلیج فارس)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 2 (برازجان)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 3 (کاخ برک سیاه)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 4 (منظره‌های زیبا در سفر)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 5 (گور دختر)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 6 (سفر به بیشابور)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 7 (دلوار)
گزارش تصویری سفر به بوشهر 8 (در مسیر بازگشت)

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها : ایران گردی


گزارش تصویری سفر به بوشهر 8 (در مسیر بازگشت)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 7 (دلوار)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 6 (سفر به بیشابور)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 5 (گور دختر)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 4 (منظره‌های زیبا در سفر)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 3 (کاخ برک سیاه)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 2 (برازجان)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


گزارش تصویری سفر به بوشهر 1 (خلیج فارس)

عکس‌های سفر به بوشهر در پی می آید.
این سفر در نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی با گروه آریارمن برگزار شد.
عکس‌ها از: مجتبا عالی خانی، مهدی شمسایی، مسعود رضایی.

دنباله نوشتار   
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
تگ ها :


بازیهای ورزشی یا تمامیت ارضی چندین هزارساله ایران؟؟

بازیهای ورزشی یا تمامیت ارضی چندین هزارساله ایران؟؟


در حالی که با تصویب شورای انقلاب فرهنگی ، دهم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملی‌ خلیج‌ فارس به‌ تقویم‌ ایران‌ اضافه‌ شده است ، در اقدامی سوال برانگیز نام تاریخی خلیج فارس برای بازیهایی کم ارزش که میتواند زمینه سازی برای اقدامی گستاخانه تر بعدی اعراب منطقه بر ضد کشور ایران گردد حذف شد!


قضیه از آنجایی شروع شده است که ایران میزبانی بازیهای کشورهای اسلامی را برعهده گرفته است و طبق عرف بین المللی طراحی و چاپ پوسترها از اختیارات میزبان می باشد. در همین راستا مسئولین پوسترهایی با نقشه ایران از جمله خلیج فارس تهیه و چاپ کرده و مدال های این مسابقات را نیز بر مبنای نقشه کشورمان طراحی می نمایند.


روز ششم اردیبهشت گروهی به سرپرستی عربستان برای نظارت بر چگونگی انجام این بازیها به ایران می آیند و با سازمان تربیت بدنی به گفتگو می نشینند و در این گفتگو با وقاحت تمام از ایران می خواهند نام خلیج فارس را از نقشه پاک و بجای آن نام خلیج(ع ر ب ی) بگذارند و تهدید می کنند در صورت عدم انجام این کار کشورهای عربی از حضور در این بازی ها انصراف خواهند داد. به نظر می رسد کوتاهی مسئولین تربیت بدنی و بی توجهی به تمامیت ارضی و تاریخی ایران موجب گردیده است که به این درخواست بی شرمانه اعراب پاسخ مثبت داده شود .


بهمن کشاورز حقوقدان ایران در این زمینه گفت: اگر نام خلیج فارس از سوی سازمان تربیت بدنی در دومین دوره بازی‌های کشورهای اسلامی حذف شود، مشخص می‌کند که ایران نسبت به استیفای خلیج فارس اصراری ندارد و از آن صرف نظر کرده است که این موضوع حفظ خلیج فارس با نام دیرینش را به خطر می‌اندازد.


وی در گفت و گو با قلم نیوز در مورد حذف نام خلیج فارس از پوسترها و بنرهای تبلیغاتی دومین دوره ی بازی‌های کشورهای اسلامی از سوی سازمان تربیت بدنی اظهار کرد: از آن رو که سازمان تربیت بدنی، سازمانی رسمی است و یکی از ارگان‌های مملکت محسوب می‌شود، این کارش می‌تواند شرایط خلیج فارس به نفع کشورمان را متزلزل کند.


وی افزود: اگر این کار بدون هماهنگی انجام شود به هیچ عنوان قابل پذیرش نبوده و باید از انجام آن جلوگیری به عمل آید؛ و اگر هم با هماهنگی دولت صورت بگیرد، باید خود آنها پاسخگو باشند. البته باید به یاد داشت که دولت، شخصیت حقوقی واحد است بنابراین، اظهارنظرهای بخشی از آن به نوعی برای کل آن ایجاد مسوولیت می‌کند.


کشاورز در این باره تاکید کرد: در تصمیم گیری‌هایی از این دست، باید توجه داشت چه چیزی از دست می‌رود و چه چیزی حاصل می‌شود و همچنین باید متوجه بود که دولت‌ها در برخی امور نظیر آب و نان مردم و رفاه ایشان، اقدامات خود را در زمان حال تنظیم می‌کنند اما در برخی موضوعات دیگر نظیر موضوعات مربوط به تمامیت ارضی و حقوق مملکت در آبهای مجاور، خطوط مرزی، حرمت، کرامت و منافع ملی باید به سال های دور و نسل‌های آینده توجه داشته باشند و بدانند که در مقابل تاریخ پاسخگو خواهند بود.


این حقوقدان تصریح کرد: باید توجه داشت که در حقوق بین‌الملل اعمال و گفته‌های مقامات رسمی کشورها و دولت‌ها ایجاد سابقه می‌کند و قابل استناد است و در روابط بین‌الملل بسیار به چشم می‌خورد که گفته یا نوشته‌ می‌شود، چون فلان شخصیت و یا سازمان دولتی در زمانی فلان صحبت را بر خلاف منافع کشور خویش کرده است، نشان می‌دهد که نسبت به آن موضوع صرف نظر کرده و یا آن را متزلزل می‌داند.

 پوستر نهایی سازمان تربیت بدنی ایران!!!!

بر گرفته از:

http://www.persiangulfstudies.com

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
تگ ها :


نام خلیج فارس از پوستر بازیهای کشورهای اسلامی حذف شد!!

ر روز که می‌گذرد این باور که برخی افراد و گروه‌ها می‌کوشند تا با استفاده از فضای ویژه‌ی پیش از انتخابات ریاست جمهوری و سرگرمی دولت‌مردان و سیاست‌مداران و سرگرم‌سازی ملت با جنجال‌های انتخاباتی, برخی برنامه‌های ضد ملی و ناقض تمامیت ارضی کشور را به اجرا بگذارند, پررنگ‌تر می‌شود.
دلیل نخست,‌ گفته‌‌های ‎آقای متکی به معاون نخست وزیر کشور آفریقایی گابن در مورد سهم ایران در دریای مازندران است که با توجه به نبود هیچ ارتباطی بین مسائل مربوط به دریای مازندران با کشور کوچک گابن و معاون نخست وزیر آن, به نظر می‌آید پیش کشیدن چنین مساله‌ای در این برش از زمان, زمینه‌چینی برای اعلام تصمیمی است که گرفته شده و توافقی است که ای بسا به مرحله نهایی هم رسیده است.
دلیل دوم, چاپ و انتشار پوستر اجلاس وزرای ورزش کشورهای آسیایی است که زمینه‌ی اصلی آن نقشه‌ی ایران و پرچم رسمی کشور است, اما از واژه‌ی خلیج فارس در آن نشانه‌ای نیست. این امر از آن رو اهمیت دارد که به تازگی افشا شد که وزرای کشورهای عربی در نشست سال گذشته در جده, شرط شرکت در بازی‌های ورزشی در ایران را گذاشتن عنوان خلیج عربی, یا خلیج، بر تمامی نقشه‌ها, پوسترها, تقدیرنامه‌هاٍ و ... ذکر کرده بودند. همین تقاضای بی‌شرمانه, بار دیگر در اجلاسی که به تازگی در تهران تشکیل شد, تکرار گردید که با واکنش برخی رسانه‌های مسئولیت‌شناس و گروه‌های گسترده‌ای از ایرانیان روبه‌رو گردید.
اما انتشار پوستر بازی‌های آسیایی نشان داد برخی از دولت‌مردان، به ویژه آن‌ها که از خوان یغمای بودجه‌های بی‌حساب و کتاب ورزشی لقمه‌های چرب برمی‌گیرند و منافع شخصی را برتر از منافع ملی می‌شمارند, و در عین حال از حساسیت غرورانگیز ایرانیان نسبت به منافع ملی آگاهند, به خیال خود زرنگی کرده و با طراحی خدعه‌آمیز یک پوستر, نمادهای ورزش‌های گوناگون را در اندازه‌های کوچک برگرداگرد شرق, غرب و شمال ایران جا داده‌اند, اما همین نمادها بر روی نقشه‌ خلیج فارس چنان بزرگ جاسازی شده که به خیال خودشان,‌ اگر کسی ایراد گرفت که پس کو نام خلیج فارس؟ نمادها را شاهد بیاورند و بگویند جایی برای گذاشتن نام خلیج‌فارس  باقی نمانده است.
هر دانش‌آموز سال اول دنیای سیاست و روابط بین‌الملل با مشاهده این پوستر و توجه به  تقاضای بی‌شرمانه‌ی حکام و شیوخ عرب می‌فهمد که تهیه‌ی این پوستر در واقع تمکین به تقاضای آن‌ها است.
اما آن چه که تهیه کنندگان این پوستر از نظر دور داشته‌اند, هوشیاری ملی ایرانیان است.
ایرانیانی که این پوستر حقارت‌‌آمیز را دیده‌اند و اخبار سانسور شده‌ی دست‌نشاندگان حکام و شیوخ عرب در مورد حذف نام خلیج فارس را خوانده‌اند, تهیه, ‌چاپ و انتشار این پوستر را تمکین حقارت‌آمیزی به درخواست بی‌شرمانه‌ی سران تعدادی از کشورهای عربی ارزیابی می‌کنند و می‌دانند چنین تمکینی دامنه‌ی ادعاهایی از این نوع را گسترش می‌دهد و دیری نخواهد گذشت که  « مدعی دروغین » جای« صاحب حق » را خواهد گرفت.
از این رو, خواست همگانی ایرانیان در این شرایط عبارت است از:
1- عدم انجام هر گونه توافق یا امضای قراردادی که سهم ایران از دریای مازندران را به زیر 50 درصد بکشاند.
2- جمع‌آوری پوسترهای ننگین و ضد ملی بازی‌های آسیایی,  پی‌گیری‌ عاملان چاپ این پوستر، دادن پاسخ کوبنده به ادعای شرم‌آور، تکراری و دروغین سران عرب در مورد خلیج فارس و جزایر سه‌گانه‌ی تنب‌ها و ابوموسی و در صورت لزوم برگزاری این مسابقات بدون حضور گروه‌های ورزشی پاره‌ای از کشورهای باج‌خواه عربی
تردیدی نیست اگر جز این شود، ورزشکاران غیرتمند و میهن‌دوست کشورمان از حضور در این بازی‌ها خودداری می‌کنند و ملت ایران نیز چنین بازی‌هایی را مورد تحریم همه جانبه  قرار خواهند داد.  

  گروهی از نویسندگان, فعالان اجتماعی,
نهادهای مردمی و انجمن‌های فرهنگی

http://reirazi.persianblog.ir/post/560/

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
تگ ها :


این ره که میروید به ترکستان است!

 

همگی ما کم یا زیاد ،پیوسته  یا گسسته با زمینه ی برنامه های صداوسیما ی ایران آشنایی داریم،ارگانی رسمی از کشور که با بودجه ی دولتی ،باید درراه رشد فرهنگ جامعه و آشنا کردن مردم کشور با تاریخ خود گام بردارد،اما برنامهای این سازمان کلاف سردرگمی است که بدون هدف گذاری درست تنها به سرگرم کردن مردم می پردازد، این رسانه از یک سو به آشنا کردن مردم این سرزمین با تاریخ ،اسطوره ها و فرهنگ دیگر کشورها می پردازد و از دیگر سو در تولیدات خود کوچکترین نگاهی به سرگذشت مردم این سرزمین ندارد.

اکنون سخن اینجاست که جناب آقای ضرغامی ؛این کشور ریشه در تاریخ دارد،تاریخی که سرگذشت گوناگونی برای ملت ایران رقم زده و کارنامه ای از باورها،پیروزی ها وگه گاه ناکامی های ملت ایران را در بر دارد ،این کشور اسطورهایی دارد به بلندای دماوند:همچون آرش،تاریخی دارد به سرفرازی ایران به سان کورش بزرگ و ضحاک بندانی دارد پیروز: چون فریدون.

پس چرا بیشتر برنامه های رسانه ی ملی به پخش اسطوره ها و یا برنامه هایی شرقی و غربی می پردازد که  از دید اخلاق و جوانمردی به پای باورهای دیرین ما نمیرسد و فرهنگی نا آشنا برای ملت ایران شمرده میشود؟ تلاشی که شما در راه شناساندن فرهنگ بیگانه با پخش تولیدات آنها به خرج میدهید سبب شده است که امروز پیر و برنا ، شکل پرچم قهرمان شرقی آسیا تا شکنندگی پاشنه ی پای اسطوره ی غربیان را بداند،اما در شرح یک داستان از شاهنامه درمانده و عاجز باشد.

از دیگر سو کارنامه ی روشنی از تولیدات داخلی در پیش رو نداریم،چرا که اگر زمینه ی تولیدی برنامه ها تاریخی-دینی باشد،یوسفی میسازید پیامبر و نامه ای از مختارها و هیچ گاه به گرد شخصیتی تاریخی- دینی-میهنی مانند کورش بزرگ که در قرآن و تورات ستایش شده است نمی گردید، ابر مردی که  که از سرگذشت ایران و ایرانی می گوید و پیامبری که تمدن ایرانیان را در دل تاریخ گواهی میدهد ،اگر چه چندیست برنامهای عروسکی و پویانمایی های خوبی درباره ی دانشمندان ایرانی و شاهنامه را میبینیم که به تازگی برای کودکان ساخته شده اند،اما پیشینه ی تاریک فیلم ها و سریال های شما، ساختن چنین مجموعه ای را هراس انگیز کرده و در دل تاریخ دانان بیم می اندازد، چرا که اگر هم در کارنامه ی خود اثری از فیلم های تاریخی-میهنی دارید،چهل سربازی را ساخته اید که از تاریخ و سرگذشت تنها ،نام آن را بدنبال میکشید و آه از نهاد هر کسی که کوچکترین آشنایی با تاریخ دارد بر می انگیخت،و به تازگی نیز که مجموعه ای ساخته اید به نام – مسافر زمان- که گویی از شبکه ی دو سیما  پخش میشود،برنامه ای که شخصیت تاریخی-تمدنی-فرهنگی ایرانیان همیشه با فرهنگ را در دوران ساسانیان به ریشخند میگیرد و هرایرانی ای را  آزار میدهد،چیزی که روشن است ،این است که هیچ کشوری رخدادهای حقیقی و تاریخی خود، که جنبه ی منفی دارد را دستمایه ی ریشخند نمیکند و آن  را گسترش نمیدهد و بلکه وارون آن هویت هایی میسازد  دروغین،که به ویژه در هالیوود  شاهد هر روزه آنیم ،اکنون شما چگونه ،با چه تحلیلی و به چه علتی، طنزی تاریخی که ریشه ی آن تنها به ذهن نویسنده داستان بر میگردد ساخته اید که تاریخ ایرانیان را ریشخند میکند؟ زمانی که رسانه ی ملی ایران این داستان های- سیصد- گونه را با چنین نویسندگانی  برای تخریب گذشته و شناسنامه ی ما میسازد دیگر از بیگانگان گله ای نمی ماند،اما بهتر این پند از فردوسی بزرگ را بنیوشید که:

جهان چون شما دید و بیند بسی           نخواهد شدن رام با هر کسی

وبدانید :

که نیکست اندر جهان یادگار             نماند به کس جاودان روزگار

و این چامه از سعدی شیرین سخن را آویزه ی گوش خود بکنید:

چو از دانشت هیچ بهره نیست            به از خامشی هیچ پیرایه نیست

مگوی آن سخن کاندرو سود نیست          کاز این آتشت بهره جز دود نیست

چرا که دود این داستانها پیش از همه در چشمان خود شما میرود.

به امید اینکه دیگر شاهد چنین برنامه هایی از صدا و سیما نباشیم و به جای آن شاهد برنامه هایی آموزشی-تاریخی از سرگذشت این سرزمین باشیم.

پاینده ایران

١٣٨٨/٢/١٧       

 

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧
تگ ها :


نامه سرگشاده به متکی

جناب آقای متکی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
   

         با درود

در خبرها آمده بود که جناب‌عالی در دیدار معاون نخست وزیر گابن ، در باره‌ی

سهم مسلم ۵٠ درصدی ایران در دریای مازندران فرموده‌اید :

در مذاکرات با آذربایجان و ترکمنستان در حال نهایی کردن محورهای این موضوع هستیم و زمانی که نهایی شد، به اطلاع مردم ایران می‌رسانم و همه در خواهند یافت که هرگز سهم ایران در این حد در دریای خزر{مازندران} نبوده است ... هم اکنون این سهم افزایش یافته و زمانی که مذاکراتمان با این دو کشور نهایی   شد، اعلام می‌شود . ( روزنامه قدس ١٣٨٨/٢/١۵   – رویه ١۵)

 
       جناب آقای متکی، همان گونه که می‌دانید ، چشم پوشی از سهم ۵٠ درصدی ایران در دریای مازندران( برپایه‌ی قرارداد ١٩٢١و ١٩۴٠ میان دولت شاهنشاهی ایران و دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) ، در حکم تجزیه‌ی ایران است.

       از سوی دیگر ، نیک می‌دانید که تغییر عمده در مرزهای کشور بر پایه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی، نیازمند رجوع به آرا‌ی عمومی است.

       از این رو، شما به عنوان وزیر دولت جمهوری اسلامی که موظف به رعایت اصول قانون اساسی هستید ، حق ندارید در باره‌ی تمامیت ارضی ایران با دولت‌های دیگر گفت‌ و‌گو و ایجاد تعهد فرمایید.

جناب آقای متکی ، سرنوشت تجزیه‌ی کنندگان بحرین را فراموش نکنید.

                                                                                                                       بااحترام          
                            تهران – ١٣٨٨/٢/١۵ 
دکتر هوشنگ طالع

  
نویسنده : مهدی شمسایی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥
تگ ها :